خرید بک لینک
باهم حرف میزدیم... معلوم بود از زندگی که داره راضی نیست. همه چیز هم داره. البته از بیرون اینطور به نظر میرسه. ولی خوب از حرفهاش فهمیدم که به خاطر تمام کارهایی که باید میکرده ولی نکرده ,خود ِچند سال

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 4:41

به نظرتون هر روز زندگی کردن با ادمی که وضعیت مالی مساعدی نداره و هی باید دودوتا چارتا کنین مبادا اخر ماه کم بیارین سخت تر هست یا زندگی با یه ادم منفی باف؟ از این مدلی ها که همش غمگین هست و فکر میکنه اطرافیانش ترکش میکنن و الان دچار بیماری بدی میشه و....

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 4:41

یه سال گذشت. و این بچه پنج سالش تموم شد. و تولدش هم افتاده روز تاسوعا. مرسی که هنوز اینجا رو میخونین:) این ایام رو به همتون تسلیت میگم. فرادرس یه سری لینک رایگان به عنوان نذری اموزشی گذاشته که فقط ت

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:04

کاراموزی به خاطره ها پیوست. تموم شد و رفت پی کارش. وقتی مقاله ی دوم رو ایمیل میکردم٫ احساس رهایی میکردم. از اینکه یکی از دایره های نیم باز ذهنم٫ بسته شده بود و دیگه٫ قرار نبود یه گوشه از ذهنم درگیرش ب

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:04

هورمون چیست؟

چیزی که اغلب ازش شکســــــــت خوردم!!!

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:04

میگن در هر حالتی که باشی باید یکی از این دوتا درد رو تحمل کنی:

درد ناشی از منظم بودن

درد ناشی از افسردگی ِ تلاش نکردن

بلاخره باید کی از این دوتا بالایی رو انتخاب کرد. این روزها دست و پا میزنم که بتونم نظم رو تو خودم نهادینه کنم. شماها در چه حالین؟

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:04

توی این یه ماهی که گذشت خیلی اومدم بنویسم. از خیلی چیزا. ولی دستم نرفت. دلم میخواست از بچه ماری که توی کتابخونه ی دانشگاه دیدم براتون بگم... بچه ماری که من با بند کفش اشتباه گرفته بودمش... از این بگ

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:04

قطعا همه ی شما میدونید که طبق عقاید دین اسلام و یا حتی خیلی از ادیان دیگه پدر و مادر جایگاه ویژه ای دارن... کلی حدیث و روایت هست که هر کس به جایی رسیده از دعای خیر ِپدر و مادرش بوده و محال هست کسی که

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:04

امان از دست سیگنال. امان. به سختی میتونم برم سمت این درس. استادش هم کمی تا حدودی برام بار روانی ایجاد کرده. از دست سیگنال به هوش مصنوعی که بیشتر بهش علاقه دارم پناه میبرم.

درد سیگنال رو با هوش تسکین میدم. و سیگنال رو بین خوندن هوش مصنوعی به خورد خودم میدم... و عین یه مادر دلسوز میشینم پای خودم که یاد بگیره سیگنال رو...

#بهوقتاینروزا

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:04

یه روز رگههایی از موهام و یا کل پایینش رو ابی میکنم. و بعد از یه پیادهروی نسبتا طولانی ,میرسم جایی که شب هست. با یه اسمون صاف و پرستاره. جایی که من با اتیش یه سوپ سبزیجات گرم و خوشمزه درست کردم. و یه مرد سرخ پوست با موهای مشکی و خیلی بلندش که دم اسبی بسته داره فلوت میزنه.

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:04

ای کاش هر روز صبح که از خواب بیدار میشُدیم یک نامه دریافت میکردیم.

که توی اون نامه نوشته شده بود باید چه کارهایی انجام بدیم و اگر انجام ندیم یعنی در راستای اون هدفی که خداوند از خلقت ما داشته حرکت نکردیم و سعادتمند نیستیم.

++خیری ندیده ایم از این اختیارها/ ما را به جبر هم که شده سر به راه کن

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:04

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:04

صفحه بندی